12. اسكانديناويايي‌

مقارن سال 1350 عصر زرين ادبيات ايسلندي مدت‌ها پيش سپري شده بود، چون جمهوري‌ ايسلند تنها تا سال 1261 دوام يافت‌. سرسپردگي آن به نروژ به سود زبان نروژي تمام شد. مهم‌ترين قسمت‌هاي اين عصر گزارش استقرار ايوار باردارسن در گروئنلند (1341 ـ 1388) است‌. اين گزارش‌ها به زبان نروژي نوشته شده بود، ولي اولي را تنها به‌صورت ترجمه‌ٴ دانماركي‌ آن مي‌شناسيم‌.
نروژيان حادثه‌جويان دليري بودند كه كشتيراني به ايسلند و گروئنلند را به چيزي نمي‌شمردند و به پويش كرانه‌هاي آمريكا پرداختند. ولي بزرگ‌ترين قهرمان معنوي آن عصر، نه يك دريانورد نروژي‌ بلكه يك زن سوئدي به نام بيرگيتا بود، كه به سوئدي سخن مي‌گفت و مي‌نوشت‌، ولي نامه‌ها و مكاشفاتش بلافاصله به لاتيني ترجمه شد. ما آنها را بيشتر به‌صورت متن‌هاي لاتيني يا ترجمه‌ به ساير زبان‌هاي محلي مي‌شناسيم‌، ولي براي ملت خودش اين متن‌هاي سوئدي بود كه اهميت‌ داشت‌. فرقه‌ٴ بريگيتي كه او در سال 1346 در وادشتنا تأسيس كرد و اساس‌نامه‌ٴ آن را دخترش‌ كاترين در سال 1375 تكميل كرد، نقشي بنيادي در رشد فرهنگ و ادبيات سوئدي داشت‌.

13. يوناني‌

آثاري كه در اين عصر نوشته شد، عصري كه در آن افول فرهنگ بيزانسي روي داد، حيرت‌انگيز بود. متكلمان‌، چون هميشه از سايرين تأليفات بيشتري داشتند. گرچه در اين جلد سعي نشده‌ گزارش كاملي از مساعي آنان عرضه شود، درباره‌ٴ بسياري‌شان سخن گفته‌ايم‌. از اُرتدكسان كساني‌ چون يوآنس قبرسي‌، نيكولاس كاباسيلاس‌، يوآنس كانتا كوزنوس ششم و پسرش ماتايوس‌، دمتريوس خريسولوراس و يوسف برينيوس‌؛ و از كاتوليكان كساني چون دمتريوس كيدونس و برادرش پروخوروس و مانوئل كالكاس‌.
متكلمان كاتوليك بيشتر درصدد انتشار عقايد ديني خود بودند، ولي ناخودآگاه به انتقال‌ معارف از غرب به شرق مي‌پرداختند. يونانيان انگشت‌شماري كه به ادبيات لاتيني علاقه نشان‌ دادند، هميشه به كلام اكتفا نكردند، بلكه كتاب‌هاي ديگري از قبيل آثار بوكاچيو را هم خواندند. ولي اين جريان لاتيني بسيار خُرد بود و هم‌چنان خُرد باقي ماند.
غير از رساله‌هاي رياضي و نجومي كه نيكولاس كاباسيلاس و اسحاق آرگيروس تأليف‌ كردند، آثار علمي بسيار ضعيف بود. چند متن پزشكي در دست است‌، ولي نام هيچ موٴلف آثار پزشكي درخششي نداشت‌. چند تاريخ مجهول‌الموٴلف به جاي مانده‌، به‌علاوه‌ٴ يكي كه يوآنس‌ كانتاكوزنوس تحرير كرده است‌. قواعد نقاشي بيزانسي به كشيشان و راهبان اُرتدكس روسيه و بالكان انتقال يافته بود.